درباره وبلاگ


به وبلاگ دهنو مقیمی خوش آمدید
موضوعات
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 29
بازدید ماه : 47
بازدید کل : 60426
تعداد مطالب : 80
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



دهنو مقيمي Download from FileHippo.com
دهنو مقیمی




 

دیارم، دیار چهار فصل است و من برای اثبات گفته هایم مدرکی دارم.

 

 

می بینیدکه فصل پائیز در دل فصل بهار سر برآورده و چقدر زیبا در کنار هم زندگی می کنند و نق نمی زنند و زمین چه همسایه خوبی است برای درخت و همگی چقدر صبورند و خاک که به پای درخت نشسته با تمام پائیزی بودن و دیارم را تحسین خواهد کرد بخاطر اینکه ظرفیت تمام بودن ها را دارد. دیار من مهد زیبایست و قطعه ای از زیبایی هاست که آن را بهشت گم شده نامیده اند. و چه صبور هستند برگ ها، که جاده ای شده اند برای تمام عابران و صدای زیبای خش خش را که خلاصه  تمام فریاد هایشان از دست زمانه است به همه هدیه می کنند و آسمان را نظاره کنید که اینگار چیزی دارد، دلگیر است و می خواهد گریه کند. گریه کن. درخت را ببین که دستانش را به نشانه نیاز بالا آورده، نیاز به قطره های اشکت، پس گریه کن آسمان. ابرها خسته از راه می رسند و چیزی در دیار من آنها را به خود جذب کرده است و آن ها آسمان دیار من را برای سکونت اختیار کرده اند. ماه هم سعی میکنیم که میزبان های خوبی باشیم و زیبایی دیارمان را به آسمان هدیه می کنیم.

نثراز: سیما انصاری

 



شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, :: 6:46 ::  نويسنده : روح الله انصاری

 

ریشه ها را نبرید با توام ای  قاصدک بی گناه آسمان، مردمک چشم من است این زمین ریشه و هم خویش من است. می دانی؟ خاک و بوی نمش، دشت با خار و شنش باغ و گلستان من است. می دانی؟ریشه هارا نبرید، ریشه کرده سر سرو و صنوبر به هوا. تو به من گفتی: به بت خانه روم تیشه بردارم و داغ بر این دل دیوانه زنم. ایل بگذارم و در دره شب، با علف هرزه ای، همخانه شوم. برو ای قاصدک گم کرده تبار، خانه پیر من اینجاست، کجا در بزنم؟ گنبد سبز من اینجاست، کجا حلقه زنم و مرغ عشقم، به خیالت نرسد، شب تابم آنقدر چنگ بر این خاک پر افسانه زنم تا که مجنون شوم بی دل و دیوانه شوم. آنقدر نیمه شبان چنگ بر دامن هر لاله زنم تا که لیلی من آید به در و بر خاک رهش بوسه زنم.

ریشه ها رو نبرید، ریشه ها مانده به جا از نفس باد صبا، ریشه ها چشم به راه اند هنوز، ریشه ها چشم به راه وا شدن" صد گل و هفت بهارند". هنوز ریشه ها منتظرند، ریشه ها منتظر دست نوازشگر باران بهارند هنوز، ریشه ای از ریشه ها، شبی در بستر خاک، از خیرگی غنچه خاک.

 

 

  

 



چهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 8:2 ::  نويسنده : روح الله انصاری

 



چهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 7:41 ::  نويسنده : روح الله انصاری

 



شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, :: 17:7 ::  نويسنده : روح الله انصاری

 

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدن‏های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود
عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود
حسن راصد چشم دل، آیینه وار آورده بود
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمی‏گردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در چن هر گوشه‏ای را صد هزار آورده بود



شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, :: 16:56 ::  نويسنده : روح الله انصاری

 



جمعه 20 بهمن 1391برچسب:, :: 9:19 ::  نويسنده : روح الله انصاری

 

تنهاییت را درک میکنم، نگاه همراه با حسرتت را به چمن زارهای همبستر رودخانه درک میکنم. تو تنها نیستی، همراهی بهتر از خدا؟ غم نخور تو همبستر خاکی تو درختی، دل تو به دور از هیاهوی تمام جماعت گرگ صفت است. تو خوشبختی غم نخور.تنهایی یادگاری از کسانی است که لحظه های خوش زندگی را ازدست داده اند. یادگاریست برای کسانی که عشق را به باد خاطره ها سپرده اند و تنها با یاد زندگی می کنند.تنهاییت را درک میکنم تو زیر آسمان خدایی. تنهایی قصه بی فایی است و بی وفایی قصه تنهایی درخت. تو چرا آشفته ای؟ پس برگ هایت کو؟ چرا کمر خم کرده ای؟ نه تو نباید اسیر بی وفایی روزگار شوی! نا امیدی را در اطرافت میبینم که پرسه زنان به تو می نگرد و زیر لب می گوید تو مرده ای، نه تو زنده ای برای تو همیشه فصل خزان نیست. بهار از راه خواهد رسید و تو بار دیگر معنا می شوی و این است قصه رهایی درخت از دست تنهایی...

نثر از: سیما انصاری



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:, :: 7:10 ::  نويسنده : روح الله انصاری